<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دختر رئیس جمهور</title>
<link>https://manelyas.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 11 Aug 2026 17:57:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>عشق ناگزیر </title>
<link>https://manelyas.blogfa.com/post/14</link>
<description>روزی خواهد آمد که عشق گریبان همه را می‌گیرد، حتی گریبان آنانی که از او فراری بودند و حتی گریبان مردمی را که از این لغت رمانتیک مانند یک نوع گناه یا تمسخر استفاده می‌کنند.</description>
<pubDate>Tue, 11 Aug 2026 17:57:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>manelyas</dc:creator>
<guid>manelyas.blogfa.com/post/14</guid>
</item>
<item>
<title>فاضلابِ سرنوشت</title>
<link>https://manelyas.blogfa.com/post/13</link>
<description>‏مثل قوطی نوشابه‌ای که توی جوب آب اُفتاده، تلق و تلوق می‌ره، آینده‌ای نامعلوم، بی‌سرنوشت، سرگردان. همونم.</description>
<pubDate>Mon, 10 Aug 2026 17:17:37 +0330</pubDate>
<dc:creator>manelyas</dc:creator>
<guid>manelyas.blogfa.com/post/13</guid>
</item>
<item>
<title>سکوت در مرز فاصله ها</title>
<link>https://manelyas.blogfa.com/post/12</link>
<description>اگه دیدی بهت جواب ندادم و نمی‌دم دلیل‌ش بی‌جواب بودن نیست. «سکوت» زبون مشترک من و خیلی از ارتباطاتم شد از یه‌جایی به بعد. سکوتِ به‌جا. این هم کمک من بهت چون عاشق این بودی من برات چراغ‌قوه نگه‌دارم و یادته که بهم می‌گفتی تو فقط حضور داشته باش و نگاهم کن بقیه‌اش با من؟!</description>
<pubDate>Mon, 10 Aug 2026 07:30:37 +0330</pubDate>
<dc:creator>manelyas</dc:creator>
<guid>manelyas.blogfa.com/post/12</guid>
</item>
<item>
<title>آرزوی معوّقہ</title>
<link>https://manelyas.blogfa.com/post/11</link>
<description>هر روز که می‌گذره، انگار یه تیکه از وجودم رو از دست می‌دم، اما دیگه دلم نمی‌خواد برگردی. هر لحظه بهت فکر می‌کنم، ولی این بار با یه تلخی عجیب، انگار فهمیدم جای تو دیگه توی زندگیم نیست. تو هر خاطره، هر گوشه‌ی ذهنم هستی، اما این حضور مثل سایه‌ایه که هیچ‌وقت روشن نمی‌شه. شاید هنوز تو ذهنم باشی، اما دیگه قلبم نمی‌خواد برگردی. شاید هم این تنها راهشه؛ فکر کردن به تو، بدون آرزوی دوباره دیدنت.</description>
<pubDate>Sun, 09 Aug 2026 04:19:13 +0330</pubDate>
<dc:creator>manelyas</dc:creator>
<guid>manelyas.blogfa.com/post/11</guid>
</item>
<item>
<title>برام گل نخرید 🥀</title>
<link>https://manelyas.blogfa.com/post/10</link>
<description>آقايون، دير رسيدن بهتر از بدون گل رسيدنه 🥲</description>
<pubDate>Sat, 08 Aug 2026 17:26:52 +0330</pubDate>
<dc:creator>manelyas</dc:creator>
<guid>manelyas.blogfa.com/post/10</guid>
</item>
<item>
<title>هیچ، تنها، خالی </title>
<link>https://manelyas.blogfa.com/post/9</link>
<description>و روزی تو خواهی آمد و در خانه ام را خواهی زد، اما من دیگر پشت هیچ دری به انتظارت نخواهم نشست و دیگر هیچ ترانه ای را از برایِ انحنای وجودت پخش نخواهم کرد، احتمالا دیگر میان نوشیدن چای ام با خیال تو همکلام نخواهم شد و دیگر غربت غروب را آغوش تو از میان نخواهد برد و تو مرا_کسی که بی اندازه دوستت می‌داشت_از دست دادی و من؟ هیچ، تنها، خالی.</description>
<pubDate>Thu, 06 Aug 2026 14:22:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>manelyas</dc:creator>
<guid>manelyas.blogfa.com/post/9</guid>
</item>
<item>
<title>از فرمایشات آمبرتو آکابال</title>
<link>https://manelyas.blogfa.com/post/8</link>
<description>تقریباً هیچ چیزِ دنیا مفتِ سگ نمی‌ارزد؛ نه چیزهایی که در آن است و نه مخصوصاً آدم‌هایش. البته تمام آدم‌هایش. باید شیرفهم شوی که برای آدم‌ها ارزشِ همه‌ی این خزعبلات به وزشِ بادی بند است: رفاقت، انسانیت، شرافت، عشق، احساس، تپیدنِ قلب، تندتر تپیدنِ قلب، خیلی تند تپیدنِ قلب، ایثار، صداقت، شجاعت و همه‌ی چرت‌وپرت‌های دیگر. وقتی این مسأله را فهمیدی، کم‌کم می‌توانی مفهومِ زیستن را درک کنی؛ البته اگر پیش از آن خودت را نکشته باشی.</description>
<pubDate>Tue, 04 Aug 2026 20:38:06 +0330</pubDate>
<dc:creator>manelyas</dc:creator>
<guid>manelyas.blogfa.com/post/8</guid>
</item>
<item>
<title>این بود زندگی؟</title>
<link>https://manelyas.blogfa.com/post/7</link>
<description>کلا باید چیکار کنیم با زندگی؟ چیکار کنیم با زنده بودن؟ چقدر باید باهاش ور بریم؟ تا کی باید خمیر زندگی رو ورز بدیم تا پف کنه؟ چیکار کنیم وقتی نمی‌دونیم باید چیکار کنیم؟ هر روز باید چک کنیم ببینیم چی می‌تونه دیگه ما رو به سر ذوق بیاره؟ زندگی همینه؟ تلاش برای اینکه به خودمون اثبات کنیم هنوز زنده‌ایم؟ هنوز چیزی حس می‌کنیم؟ همین؟</description>
<pubDate>Mon, 03 Aug 2026 05:50:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>manelyas</dc:creator>
<guid>manelyas.blogfa.com/post/7</guid>
</item>
<item>
<title>خلاء</title>
<link>https://manelyas.blogfa.com/post/6</link>
<description>چیزی حس نمی‌کنم ولی یه چیزیمه. در رنجم اما چیزی‌م نیست. بهرحال امورات زندگی روزمره‌ رو پیش می‌برم اما انگار قفسه سینه ندارم. اون قسمتی که باید باهاش چیزی حس کنم انگار داخلش خالیه. همین روزا یه گلدون برمی‌دارم و می‌ذارمش توی قفسه سینه‌م و باهاش حفره رو پر می‌کنم.</description>
<pubDate>Sat, 01 Aug 2026 09:09:22 +0330</pubDate>
<dc:creator>manelyas</dc:creator>
<guid>manelyas.blogfa.com/post/6</guid>
</item>
<item>
<title>عشق مراقبت میخواد</title>
<link>https://manelyas.blogfa.com/post/5</link>
<description>عشق، مراقبت می‌خواد. اگه از عشق به درستی پرستاری نشه در نهایت عفونت می‌کنه. تبدیل به زخمِ بازی میشه که تنفر ازش می‌چکه. عشق، مایعه. سیاله. رقیقه. زلال و شفافه. اگه یه قطره عفونتِ تنفر داخلش بچکه همه‌ش رو لخته می‌کنه. همون قلبی که روزی دسته پروانه‌ها داخلش پرواز می‌کردن پر میشه از جنازه‌ پروانه‌. عشقِ گندیده با هیچ محلولی پاک نمیشه. اثرش تا سال‌های سال روی دیواره‌ی قلب آدم می‌مونه. شبیه خونه‌ای که توی آتیش سوخته و ناشیانه دیوارهاش رو رنگ کردن.</description>
<pubDate>Sat, 01 Aug 2026 08:51:10 +0330</pubDate>
<dc:creator>manelyas</dc:creator>
<guid>manelyas.blogfa.com/post/5</guid>
</item>
</channel>
</rss>
